مؤلف مجهول
186
تاريخ سيستان
بخلق قرآن [ 1 ] خواند مردمان را و بكفر ، نعوذ باللَّه من الكفر . خشك شدن هيرمند و قحط و مرگى [ 2 ] اندر سنهء عشرين و مائتين آب هيرمند خشك گشت و از بست [ 3 ] و قحطى صعب پديد آمد اندر ولايت سيستان و بست و مرگى بسيار بود ، چنان كه تجار و بزرگان و خداوندان نعمت بسيار بمردند ، و يك سال بماند همچنان ، تا اول سنهء احدى و عشرين و مائتين ، و مردمان اندرين سال بسيار مال ، ضعفا را بدادند ، و سيّارى آگاه كرد ازين حال عبد الله طاهر را ، و نامه نوشت تا از بيت المال سيصد هزار درم بدرويشان دادند ، و سيّارى بداد تمام آن مال عثمان عفان را و حسين عمرو را كه فقهاء فريقين بودند ،
--> [ 1 ] مرجئه و اشاعره قرآن را نيز مانند خداى تعالى قديم ميدانستند و علماء كلام و معتزله كه مأمون هم از آنها بود بر ضد اين عقيده مردم را دعوت ميكردند و معتصم نيز از آن بنا به وصيت مأمون پيروى كرد . [ 2 ] اين لغت امروز بدين تركيب جز در موردى كه با اسمى تركيب شده باشد چون « گاو مرگى » استعمال نمىشود ، ليكن در قديم معمول بوده و اسدى در گرشاسب نامه اين لغت را آورده است و گويد : ز دانش بماندند در بندگى * بمرگى رسيدند از زندگى و در متن پهلوى هم اين لغت استعمال شده و معنى آن : مرگ و مير است . [ 3 ] كذا . . . و به نظر ميرسد كه اصل اين دو كلمه « آب بست » بوده بمعنى بسته شدن و تنگى و كمى آب ، چه زراعت آب سيستان از آب رودخانه هائى است كه از هيرمند و غيره آيد و احتياج بباران ندارند و ظاهرا در موقع خشكسالى عبارت « آب بست » را استعمال ميكردهاند - و هم ميتواند كه عبارت چنين باشد « آب هيرمند خشك گشت از بست » و واو ( و از بست ) زايد باشد زيرا شعبهء از هيرمند از بست بسيستان آيد . و احتمال ديگر آنكه لفظ « از » زايد يا « آن » باشد و عبارت در اصل « و آن بست و قحطى » باشد و بست را مترادف قحط گرفته باشد ، چه قحط مطر در لغت بمعنى حبس شدن باران و بستگى آنست ،